تبليغاتX
"درباره نشانه " - گریز از اسطوره های جنگ
.: Onsign.blogfa.com

" جنگ جنگ تا پیروزی "

     من اين عكس را از ميان تمامي عكس هاي عكاسان مشهور جنگ و از ميان هزاران عكس از تكه پاره

- هاي توپ و تانك و خمپاره  دوست دارم. عكسي يادگاري و غير حرفه اي از جواني كه در كنار تپه اي ايستاده است و به دوربين نگاه مي كند. شايد این عکس تنها به منظور شناسايي از سربازان لشكري، مثلا لشكر 27 محمد رسول ا... باشد

عكس را دوست دارم چرا كه از تمامي كليشه هاي جنگ عاري است.من در اين عكس نمايش رشادتي دروغين را نمي بينم .جدال ميان حق و باطل رانمي بينم .تنها جوانی همانند نهال تازه اي را مي بينم كه در چشم هايش كمي ترديد و اميد نشسته است. جوانكي كه لباس سبز رزم به تن دارد و به جيب پيراهنش عكسي از امام دارد.

در نگاه او چيزي از قطعيت "جنگ جنگ تا پيروزي" نمي بينم و همچنين سايه اي از ديوار نوشته هاي سالهاي 60. در او چيزي نمي بينم جز جواني كه با نگاهي معصوم از اسطوره هاي ساخته شده جنگ هشت ساله فراتر مي رود. از كليشه ها و نشانه هاي دروغيني كه ساخته ذهن طبقه متوسط ايراني است و چه بسا در بعضي از فيلم هاي روشنفكري  هم بازتوليد مي شود. اسطوره هايي چون "نسلي كه به جبهه رفته اكنون از همه مواهب مادي و معنوي و اجتماعي برخورداراست" و تصوير معوج "انسانهايي كه اكنون از اين ملت طلبكارند؟!" و براي اين حكم كلي و راي قطعي خود از فلان همكلاسي رزمنده و يا فلان مدير چاق و چله اي كه تركشي در بدن دارد و در فلان نقطه اين كشور مشغول به دزدي و ...است مثال مي زنند و بر اساس همين مصداق ها است كه اسطوره "آناني كه به جنگ رفته اند حالا سهم خود را گرفته اند و بار خود را بسته اند" ، شكل مي گيرد.

بر اساس همين اسطوره است كه درو ديوارهاي شهر در يك هفته از عكس هاي دستكاري شده با فتوشاپ پر مي شود و تلويزيون هم فيلم هاي دفاع مقدس را پخش مي كند .

اصلا اين كلمه مقدس كه به دفاع چسبيده است خودش در معيوب ساختن نشانه هاي راستيني چون شجاعت ، ميهن ، دليري ، مذهب و .... نقشي اساسي دارد. در ساختن انساني تك ساحتي كه تنها عمل اش عبادت است و پيكار . او را با ترس و مرگ و ترديد و زيبايي و هوس و شهوت و قهر و كينه و....كاري نيست.

من اين جوانك را دوست دارم چرا كه از تمامي اين نشانه ها تهي است.يعني  آن نگاه  آميخته با ترديد و اميد، آن حالت لبها و چانه ، آن طرز ايستادن و... به ما اجازه مي دهد تا درباره همه آن كليشه ها ترديد كنيم و لحظه اي به سرنوشت جوانكي كه امروز مرد ميانسالي است بيانديشيم. مردي كه نمي دانم  در كدامين روستا يا شهر مشغول بكار است و چگونه مي تواند بار زندگي را بدوش كشد؟ نمي دانم از آن نگاه توام با ترديد در او هنوز اثري هست یا نه؟

نمي دانم شايد سالها پيش همه اين نمي دانم ها و ترديد هاي جوانك  پايان يافته و با قطعيت مرگ پيوند خورده باشد.


زیرنویس احتیاطی:

این حرف ، حرف تازه ای نیست ؛ چند سال پیش تر حاتمی کیا در " آژانس شیشه ای "عباس را به تصویر می کشد که از قضا از سهمیه کنکور استفاده نکرده , زمین , تراکتور و خانه هم از دولت نگرفته است وتنها تحفه این جنگ برای او بیماری است و بس! از اینرو و به زعم من  چه بسا حاتمی کیا از فیلمسازان روشنفکر ما هم در ایده و مفهوم جسورتر و نوگرا تر است ؛ چرا که به اسطوره زدایی اسطوره ها و کلیشه های پیرامون جنگ می پردازد.

زیر نویس خاطرات من:

از جنگ تصویرشفافی ندارم . فقط یادم می آید وقتی که ایران قطعنامه را پذیرفت دو ساعت زودتر مارا تعطیل کردند.معلمان می گفت: بچه بروید خانه ؛ جنگ تمام شده است . بروید بازی کنید. اما نمی دانم چرا سعی می کرد گریه اش را پنهان کند،معلم مان از جنگ بیزار بود اما نمی دانم چرا از پایان یافتن اش می گریست؟!

+ نوشته شده توسط افسانه کامران در چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 21:44 |