تبليغاتX
"درباره نشانه " - فراغت وبلاگی (تاملی در ساختار بازی های وبلاگی)
.: Onsign.blogfa.com

 

 وبلاگ‌ها هم به پيك‌نيك مي‌روند!

 

بيست‌و‌نهم آذرماه 1385 را شايد بتوان تاريخ شروع به پيك‌نيك رفتن بلاگرهاي فارسي دانست. در همين تاريخ بود كه سلمان، اولين بلاگر فارسي، با تقليد از Blog tag، بازي ساده‌اي را شروع كرد كه پس از آن اهالي وبلاگستان را براي مدتي درگير اين بازي و بازي‌هاي ديگر نمود. بازي ساده (يلدا)، گفتن پنج نكته از خصوصيات، روحيات، تجربه‌ها و يا خاطرات يك بلاگر بود كه پنج نفر بلاگر ديگر را هم به اين بازي دعوت مي‌كرد و به اين ترتيب اين پنج نفر، توپ را به پنج نفر بعدي پاس داده و به مرور پنج نمودار هرمي عجيب و غريب شكل مي‌گرفت كه بعدها يكي از بلاگرها در همان ايام آن‌ را ترسيم نمود. چيزي كه بي‌شباهت به ساختار هرمي بازاريابي شبكه‌اي،‌ گلدكوئيست نبود. اما ماجرا به همين بازي ختم شد، پس از كشيدن بازي به دست‌هاي سوم و چهارم،‌ از تب و تاب آن كم شد و دقيقاً كسي نمي‌داند كي و كجا اين بازي خاتمه يافت. پس از آن وبلاگستان، درگير «بازي‌ آرزوها» شد كه اين بازي همانند «يلدا بازي» مورد توجه بلاگرها قرار نگرفت. هرچند تا مدتي فضاي وبلاگستان را به تعطيلات اجباري برد. اين روزها هم وبلاگستان و خصوصاً اهالي كتاب، ادبيات و... در اين شهر مجازي سرگرم پاسخگويي به بازي «تأثيرگذارترين‌ها» هستند كه به دعوت ملكوت (داريوش محمدپور) انجام شده است و اهالي وبلاگ آدم‌ها، دوران‌ها، رابطه‌ها و شخصيت‌هايي را كه در زندگي‌شان تأثير‌گذار بوده‌اند، معرفي مي‌كنند. البته تنور اين بازي هنوز خيلي داغ نشده است و بعيد است با توجه به جنس اين بازي به دست‌هاي چهارم و پنجم برسد.

نكته اساسي در تاريخچه بازي‌هاي وبلاگي اين است كه تقريباً براي همه اين بازي‌ها به‌راحتي مي‌توان نقطه آغازي را در نظر گرفت اما كسي به يقين نمي‌داند كي و كجا اين بازي خاتمه مي‌يابد و از آنجا كه بحث پول،‌ سكه و دلار هم‌ مطرح نيست و در اين ميان فقط متن است كه توليد و بازتوليد مي‌شود، كسي نمي‌تواند بطور قطع بگويد مثلاً يلدابازي يا «بازي‌ آرزوها» پايان يافته است يا خير؟ شايد نوبت يكي از اهالي حاشيه‌نشين اين شهر مجازي، در اين گرماي تابستان،‌ «يلدا بازي» باشد و نصيب آن ديگري كه در متن اين شهر خانه دارد و يا آنكه اجاره‌نشين بلاگر، بلاگفا، پرشين بلاگ و... است « بازي تأثيرگذارترين‌ها» باشد.

 

فراغت وبلاگي:

بازي‌هاي وبلاگي (يلدا بازي، آرزوها و...) در فضاي وبلاگستان خصوصاً وبلاگ‌هاي تخصصي چونان رفتن به پيك‌نيك و تفرج در باغ و بوستان است. وبلاگ‌هايي كه درباره اقتصاد، جامعه‌شناسي، ارتباطات، ادبيات و ... مي‌نويسند و گاه در طول سال با پذيرفتن بازي، فرصتي مي‌يابند تا از حوزه اقتدار و تسلط متن‌هاي تخصصي رهايي يابند. اين بلاگرها با پذيرفتن قواعد بازي‌هاي وبلاگي اين امكان را به خوانندگان خود مي‌دهند تا بتوانند به معناهاي ضمني و متن‌هاي نانوشته صاحبان وبلاگ‌ها دست يابند.

صاحبان وبلاگ‌هاي تخصصي در ايام اين بازي فرصت مي‌كنند تا كمي از خود بگويند و كنجكاوي پنهان خوانندگان و مخاطبان خود را كه بعضاً از بلاگرها هستند، ارضا كنند. آنان به خود فرصتي مي‌دهند تا چند روزي به تعطيلات بروند، از خود بگويند و از سيطره و جبر متون تخصصي،‌ برچسب‌هاي اجتماعي و ... فراتر روند. آنان در چمداني كه با خود به‌ همراه مي‌برند، نشانه‌هايي از زندگي خصوصي،‌ حريم‌هاي فردي‌، سبك‌هاي زندگي، خاطرات در پستو مانده و... را برايمان به ارمغان مي‌آورند.

 

ساختار بازي‌هاي وبلاگي

حتي الك‌دولك تاپ‌تاپ خمير‌، قايم‌موشك و... هم براي خودش قواعدي دارد. بازي‌هاي وبلاگي هم علي‌رغم سادگي،‌ در دورن خود ساختار پنهاني را دارند كه در نهايت ظرافت و پيچيدگي، سبب مي‌شوند تا اين بازي‌ها گسترش يافته و از حلقه‌هاي كوچك و محدود به حوزه‌هاي عام‌تر و گسترده‌تري گسترش يابد. به‌طور مثال در عموم اين بازي‌‌ها، حريم‌هاي خصوصي و شخصي افراد است كه نشانه گرفته مي‌شود. وقتي كه اين بازي‌ها به حوزه مسائل عام‌تر و اجتماعي‌تري كشيده مي‌شود، به همان ميزان از جذابيت آن نيز كاسته مي‌شود و طرح بازي بيشتر به شكل يك هم‌انديشي و يا گپي تأمل‌برانگيز نزديك مي‌شود. نكته جالب توجه اينجاست كه اين مسأله از طرف بلاگر‌ها هم با استقبال چنداني مواجه نمي‌شود.

اغلب اين بازي‌ها به شكل دعوت هستند. اينكه فردي داوطلبانه خود را وارد ماجرا كند، چندان جالب توجه نيست مگر اينكه شخص خود از بلاگرهاي قديمي باشد كه اشتبا‌هاً در اين دعوت‌ها جا مانده باشد و يا از بلاگرهاي تازه‌واردي كه اعتماد‌ به ‌نفس و كله ‌شقي لازم را براي شروع اين بازي‌ها داراست.

عجيب است كه اين شيوه (دعوت شدن) خود قاعده ديگري را هم به‌ همراه دارد؛ قاعده دعوت كردن «ديگري». بازي‌هاي وبلاگي بدون «ديگري» و پذيرفتن اين اصل كاملاً بي‌معناست. هرچند كه بعضي از بلاگرهايي كه دعوت به بازي را از سر احترام و با اكراه پذيرفته‌اند، از معرفي ديگر بلاگرها و دعوت آنها به اين بازي خودداري مي‌كنند و به قول بازاريان شبكه‌اي، زيرشاخه‌اي براي خود نساخته و از گردونه بازي حذف مي‌‌شوند،‌ مثلاً صاحب وبلاگ «وب‌نوشت» كه پس از مدت‌ها تصميم گرفت در «يلدا بازي» شركت كند اما چندان دلش نخواست تا مثل ديگر بلاگرها و به قول خودش (شماها) ديگري را معرفي نمايد!

 

چه كساني و چرا بازي مي‌كنند؟

شايد پاسخ به اين سؤال آسان‌تر باشد كه بگوييم چه كساني بازي نمي‌كنند تا از اين طريق جماعت ساكن وبلاگستان را كه حال از سر ادب و احترام،‌ يا از سر شوق و علاقه و يا بواسطه همجواري، همسايگي، دوستي و... دعوت به بازي را مي‌پذيرند، بشناسيم. عموم بلاگرها با توجه به مقام و رتبه اجتماعي،‌ فرهنگي و سياسي خود اين بازي را مي‌پذيرند. هرچند در اين ميان شخصيت‌هاي سياسي با وسواس و احتياط بيشتري وارد بازي مي‌شوند و بعضي ديگر خود را به نديدن و خبر نداشتن مي‌زنند. در اين ميان رفتار بعضي از روشنفكران و فعالان حوزه‌هاي ادبيات،‌ جامعه‌شناسي، اقتصاد و... جالب توجه است. آنان ضمن آنكه بدشان نمي‌آيد از خود بگويند اما همزمان دست به نقد همچنين اين بازي‌ها مي‌زنند و سعي مي‌كنند تا شأن خويش را اجل‌تر از اين حرف‌ها قلمداد كنند. همچنين از اين گروه، رفتار بعضي از استادان دانشگاه بسيار جالب توجه است. آنان به‌عنوان ساكنان خاموش اين شهر مجازي، همانگونه كه خود را در اكثر موارد از گذاشتن نظر يا لينك دادن براي ساير وبلاگ‌ها بي‌نياز مي‌بينند، در مورد شركت در اين گونه بازي‌ها هم به سكوت و خبر نداشتن تن مي‌دهند و اين گونه است كه تقريباً وبلاگ‌هاي بيشتر استادان دانشگاه،‌ هيچ‌گاه خوانده نمي‌شود، چراكه آنان خود را شهروندان مجازي شهري مي‌دانند كه به قوانين و قواعد آن بي‌اعتنا هستند و دغدغه كلاس، درس و رتبه علمي را مهمتر از سر و سامان دادن به شكل و صورت وبلاگ خود مي‌يابند.

 

حلقه‌ها و بازي‌ها:

دقت كرده‌ايد كه بازي‌هاي وبلاگي را عموماً كساني هدايت مي‌كنند كه در وب، سال‌هاست كه مسكن گزيده‌اند و بر تمامي همسايگان و اهالي شهر، اشراف دارند. آنان قواعد وبلاگ‌نويسي را مي‌دانند و بر اصول، اخلاق و گاه حتي معناهاي پنهان اين‌گونه روابط آگاهند. آنان كساني هستند كه حلقه دوستان، منتقدان و حتي دشمنان بسياري در فضاي وب دارند، از اين رو دعوت آنان هميشه از حلقه‌هاي نزديك به خود مي‌باشد و يا آدم‌هايي كه دامنه نفوذ و تأثيرشان بر اهالي وبلاگ مشخص و معين است. در واقع حلقه‌هاي وبلاگي جزء ساختار پنهان بازي‌هاي وبلاگي است. بدون وجود اين حلقه‌ها و روابط پنهان و نامرئي ميان بلاگرها، امكان گسترش و همه‌گير شدن بازي‌ها ممكن نخواهد بود. حلقه‌ها چونان شبكه‌هايي تو در تو بيانگر يك ارتباط بينامتني پيچيده در فضاي وبلاگ‌ها مي‌باشند. از طريق پي‌گيري اسامي وبلاگ‌ها و دعوت آنها از ديگري مي‌توانيم اين حلقه‌هاي متداخل را دريابيم.

 

محتواي بازي‌هاي وبلاگي:

اغراق: اولين بار كه «بازي يلدا» فضاي وبلاگستان را قبضه كرد و ما از خواندن نكته‌هاي ناگفته درباره شخصيت بلاگرهاي دوست و آشنا مي‌خنديديم و به شوق مي‌آمديم و اين شوق را به ديگران هم پاس مي‌داديم و لذت مي‌برديم، از اينكه در ميان جمعيت عظيمي از آدم‌هاي بامزه و عجيب و غريب زند زندگي مي‌كنيم. جمعيتي كه به‌غير از وبلاگستان نمونه آن را در هيچ جاي ديگري نمي‌يافتيم، حيرت مي‌كرديم. اين تحير ما زماني بيشتر شد كه شخص خوش‌ذوقي سايتي را براي اين بازي راه انداخت و با‌مزه‌ترين و جالب‌ترين نكته‌ها را در اين سايت جمع‌آوري كرد. در واقع به همت سعي او بود كه پس از همه آن خنديدن‌ها و قهقهه زدن‌ها، ناخودآگاه از خود مي‌پرسيديم كه ممكن است چندتا از اين نكته‌ها حقيقي و راست باشد و تا كجا مي‌توان اغراق كرد و پرنده خيال را پرواز داد. البته اگر از حق نگذريم، بخشي از جذابيت‌ اين بازي‌ها هم در اين بزرگنمايي‌ها و بعضاً تجاهل‌‌العارف‌ها بود و اصلاً مگر نه اينكه بازي بود!

- طنز: باور كردن اين نكته كه جمعيت بلاگر، آدم‌هاي بامزه‌اي هستند، شايد تا حدودي درست باشد اما پذيرفتن اين مطلب كه آنها آدم‌هاي طناز و شوخي هستند از قيافه عبوس وبلاگ‌ها گرفته تا متن‌ها و نظراتي را كه براي هم مي‌گذارند، غيرقابل باور است. اما در بازيه‌اي وبلاگي‌، طنز چاشني اكثر پاسخ‌هاست. اصلاً اغراق و بزرگ‌نمايي لازمه طنز است. طبق لينك دادن‌هاي وبلاگي بنگريد به نقل قول‌ها:

- نقل از وبلاگ برون‌كا (يلدا بازي)

سه‌سالم بود يه بار يواشكي يه عالمه آلبالو خوردم و هسته‌هاشو براي اينكه كسي نفهمه قايم كردم تو سوراخاي بينيم! داشتم خفه مي‌شدم.

 

- من يا همان سوپرمن هميشگي:

معلوم است كه اگر راوي اول شخص باشد و بخواهد در كل روايت از خودش بگويد،‌ من او مي‌شود؛ همان سوپرمني كه در همه جا حاضر است و فعال، قوي، باهوش و بامزه مي‌شود و اگر خنگي مي‌كند و يا دسته گلي به آب مي‌دهد، حتماً براي جلب توجه ديگري و بعضاً شاد كردن مخاطب است و بس. در بازي‌هاي وبلاگي به‌كرات اين اتفاق افتاده است. حضور خاطره و بازگويي روحيات و خلقيات و گاه آنچه در نهان‌خانه آدمي بوده است، حضور اين را «من» قوي مي‌كند. خوشبختانه در اين بازي‌ها، دعوت به ديگري سبب مي‌شود تا حضور قهري و سهمگين «من» را زياد نبينيم و كمي هم نظاره‌گر بازي «ديگري» باشيم.

 

- آن روح جمعي:

بازي‌هاي وبلاگي بيشتر از آنكه طعم و لذت بازي كردن را به بازيكنان اين شهر مجازي بفهماند، شيريني و نويد آن را مي‌دهد كه جماعت وبلاگ‌نويس تنها بيانيه عليه پاسارگاد، يوزپلنگ‌ ايراني‌، آزادي فلان فعال سياسي و... امضاء نمي‌كنند. ميان آنان علي‌رغم تمامي تفاوت‌هاي فكري‌، فكري و سياسي، توافقي ناگفته و نانوشته وجود دارد. آنان بي‌آنكه خود بدانند حلقه‌ها به‌هم پيوسته‌اي هستند كه بازتاب خويشاوندهاي دور، دوستي‌ها و همدستي‌هاي پنهان و... هستند شايد همين بازي‌ها محملي باشد براي جستجو و پيدا كردن سرنخي كه از خود بيشتر بگوييم و از ديگري بيشتر بدانيم. نمي‌دانم اما شايد بازي‌هاي وبلاگي و اين شوق روزافزون آن در فضاي مجازي، شوقي باشد براي آنكه كمي از سويه ديگر زندگي بگوييم. سويه‌اي كه در جاي ديگري مجالي براي آن نيست. سويه‌ پنهان و تاريكي از ما كه چونان سايه در پستوخانه ذهنمان آنرا زنداني كرده‌ايم و گاه در هنگامه بازي و شادماني‌ها آن را چونان بادبادكي ول مي‌كنيم تا در آسمان آنقدر چرخ بخورد كه در ناكجايي كه نمي‌دانيم كجاست، عاقبت به زمين بنشيند.


زیرنویس اخلاقی: این متن با همین محتوا و با تیتری دیگر در "آخر هفته " روزنامه شرق منتشر شده است و علی رقم اینکه خیلی دلم نمی خواهد مطالب چاپی را در قحط محتوی وبلاگها اینجا بیاورم ، اما چون گمان کردم شاید عده ای از دوستان وبلاگی بدشان نیاید اینرا بخوانند وبه نیش و نوشی ما را بنوازند، گذاشتمش اینجا با دلخوری مخصوص خودم!

 

زیر نویس خاطرات من: برای من دعوت شدن به یلدا بازی، معنی اش این یود که کسی یا کسانی مرا به شهروندی این شهر مجازی پذیرفته اند. دلم می خواست از  همه آن لایه های پنهان وجودم بگویم،خیلی خودم را کنترل کردم که فقط ۵ تا نکته بگویم و ذوق زدگی کودکانه ام را پنهان کنم و اعتراف می کنم که دلم می خواست کسی مرا به این تاثیرگذارها دعوت می کرد تا من به این بهانه کمی از "سوزان سانتاگ" می گفتم ، زنی که پس از مادرم بیشترین تاثیر را از او  گرفتم. اما خب کسی دعوتمان نکرد!

+ نوشته شده توسط افسانه کامران در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 14:14 |