تبليغاتX
درباره نشانه
.: Onsign.blogfa.com

  دالي كه اين روزها از دلالت هاي معنايي خود تهي مي شود!

بی‌ هوا وارد خانه‌های مردم می‌شویم و آن‌ها را در خانه‌هایشان غافلگیر می‌کنیم. این روزها کار ما این است که مردم را سر سفره ناهار، در حال استراحت، هنگام تماشای فوتبال و حتی کنار بساط تریاک و … غافگیر کنیم. همیشه هم به دلالان بنگاه‌ها اصرار می‌کردیم که هماهنگ کنید و همیشه هم به قول خودشان هماهنگ می‌کردند، اما باز هم صاحبان خانه را شگفت زده می‌دیدم، وقتی که با اکراه در را به رویمان می‌گشودند.
اما من ته دلم این گونه رفتن به خانه مردم را _بی‌دعوت و زمینه چینی _ دوست می‌داشتم. احساس می‌کردم چقدر راحت می‌توان به لایه‌های پنهان زندگی در این خانه‌های کوچک پی برد. چیزهایی که در خانه‌های اقوام و دوستان گاه به سختی پنهان می‌شود. اینجا به لطف پیدا کردن خانه جدید برای ما مهیا شده بود.
حالا می‌توانستیم درون خانه تهرانی را راحت‌تر و رسواتر از همیشه ببینیم. می‌گویم خانه تهرانی برای اینکه این خانه با همه ویژگی‌ها و شباهت‌هایی که با خانه‌هاي شهرستانی دارد، بسیار کوچک‌تر از این خانه هاست.
خانه خصوصی‌ترین مکان برای استراحت کردن، زندگی کردن و آسودن است. و حالا این خانه‌ها نه تنها به دلیل کوچکی بیش از حد و یا رعایت نکردن اصول فنی و زیبایی‌شناسی در ساخت و معماری، بلکه به دلیل  نوع دکوراسیون آن جایی برای زیستن نیست.
میان اسباب و اثاثیه این خانه‌ها با متراژ آنها تناسبی وجود ندارد. مبل‌های پت و پهن پارچه‌ای یا چرم، فرش‌های ماشینی، میز ناهار خوری که با زور در گوشه‌ای از هال یا پذیرایی جا خوش کرده است، میزهای عسلی کوچک و بزرگ، گلدان‌های سفالی رنگ شده و … همه در خانه‌ تهرانی ها موجود است، انگار هر دختری که به خانه بخت می‌رود فرض مسلم اش زندگی در خانه‌ای 200 متری است اما پس از اولین اسباب کشی متوجه واقعیت تلخ زندگی در خانه کوچک می شود!
خانه تهرانی مثل شعری است که وزن آن با قالب شعری‌اش جور در نمی‌آید. زبان این شعر گنجایش چنین وزن ثقیلی را ندارد. 

در این خانه ها با اسبابی روبه رو می‌شوید که هیچ کاربردی ندارند، اگر قائل به کارکرد زیبایی اشیاء باشیم، گلدان‌ها و گل‌های مصنوعی، بوفه‌های انباشته از کریستال‌های بدلی سوگا، رومیزی‌ها و پارچه‌هایی روکوکویی و … تناسبی با فضا و متراژ این خانه‌ها ندارد. خانه تهرانی در تصرف اشیاء است. در این خانه‌ها اشیاء مقدم بر انسان و حوایج انسانی است. هجوم وسایل اضافی و فاقد کارکرد واقعی سبب شده است که در خانه‌های 50 یا 60 متری جایی برای زیستن نباشد. در این خانه‌ها کمتر می‌توان نوای خوش آهنگ چوب را شنید، کابیت‌ها و کمدها در تصرف ام دی اف است و رنگ جعلی و بدلی که بر اشیای خانه اعم از فرش ماشینی، بوفه، چین‌های عجیب و غریب پرده‌ها و … نشسته است روح تو را می‌آزارد. دامنه دلالت‌های معنایی این اشیاء چنان است که معنای صریح زیستن و آسودن در خانه را سلب می‌کند و قرار است معناهای ضمنی چون مکنت، سرمایه و برخورداری و … را تلویحا به ما متذکر شود.

در خانه تهرانی اشیاء و فضاهای متضاد در کنار هم قرار می‌گیرند، بدون هیچ تناسب و تعاملی! کاناپه زمخت بر روی فرش ابریشمی ظریفی قرار می‌گیرد و آشپزخانه مدرنی را با زیلو می‌پوشانند و …
خانه تهرانی مثل همه خانه‌ها بویی مخصوص به خود را دارد، یکی از آن‌ها بوی تاید می‌دهد، آن دیگری بوی قورمه سبزی و یکی دیگر بوی تریاک، بوی خاک و … بویی مخلوط و آمیخته از ساکنان هر خانه و فضایی که آنها را احاطه کرده است، کمتر خانه‌ای بود که بوی کتاب را بدهد. دروغ چرا تنها در یک خانه کتابخانه کوچکی دیدم، كمتر خانه اي ديدم كه در آن تنفس گلهاي طبيعي و سبزي برگهاي آن به تو سلام دهد. اما تا دلتان بخواهد  در اين خانه ها اشیای اضافی و کیچ دیدیم.
در میان همه خانه‌هایی که دیدیم کمتر خانه‌ای بود که تو را غافلگیر کند، نظم درونی و هماهنگی‌اش تو را در آغوش بگیرد و دلت بخواهد آنجا بمانی. در بیشتر خانه‌ها بعد از نگاهی دزدانه و سرسری ترجیح می‌دهی فرار کنی !
در بعضی از خانه‌ها کودکی هست که به استقبالت می‌آید و از دیدن نگاه‌های جستجوگرانه‌ات خجل نمی‌شود و دلش می‌خواهد تو اندکی بیشتر بمانی.
در این خانه‌ها به لطف آن کودک می‌توانی اندکی درنگ کنی، با کودک آن خانه هم کلام شوی و …
بعضی از خانه‌ها چیزی را در خود نهان دارند که در ذهن‌ات بدل به خاطره می‌شود، مثلا درخت کاجی که درست از وسط پنجره اتاقی سبز شده است، پنجره هلالی بزرگی که جان می‌دهد برای پرواز و …

خانه تهرانی جایی است برای کارکردهای مجازی اشیا و تنها اندک جایی است برای زیستن و آسودن! این فضا مدتهاست که فاقد دلالت‌هایی معنایی پیشین خود شده است . خانه تهرانی دالی است که دیگر با مدلول خویش پیوند ندارد و دلالت‌های معنایی چون آرامش، آسایش و .. از آن رخت بر بسته است. و تنها بر معناهایی چون خوردن، آشامیدن، خوابیدن و قضای حاجت کردن مبدل شده است! بفرمایید اینجا آشپزخانه است، اینها کابینت‌هاست (انگار نمی توانی فضاها را از هم تشخیص بدهی ) اینجا اتاق خواب است و این هم دستشویی و حمام!
خانه‌های تهرانی بهترین مکان برای دیدن تضادها و تقابل‌های درونی ماست. مایی که دلمان می‌خواهد  تمام ساز و برگ‌های یک زندگی بورژوایی ابلهانه را در آپارتمانی 60 متری بگنجانیم و عجیب‌تر آنکه اصرار داریم تا به همه ثابت کنیم  از این ساز و برگ چون دیگران چیزی کم نداریم.
در خانه تهرانی‌ها دکوراسیون داخلی و چینش اسباب و اثاثیه نه تنها خطاها و اشباهات فاحش بساز و بفروش‌ها و معماران مداد به گوش را نمی‌پوشاند و تصحیح نمی‌کند بلکه خود نیز بر این مساله تاکید می‌کند و بیش از پیش فقیری و عرياني روح  ساکنان خانه‌ها را به ما گوشزد می‌کند! نمي دانم شايد سالهاست كه تلاش مي كنيم اين بي معنايي و پوچي را با خرت و پرت و آفتابه و لگن بپوشانيم اما هنوز مثل آن پادشاه لختيم!



زير نويس توضیحی۱: اول از همه بگويم  مناطقي كه ما براي جستجوي خانه رفتيم تقريبا مناطق متوسط شهر نظير طرشت، منيريه، جنت آباد و ... بوده است و البته در هر منطقه استثناتي هم وجود دارد كه با توجه به توان خريد و ... مطمئنا متفاوت خواهد بود. اطلاق كلمه خانه تهراني تنها براي سهولت خواندن است وگرنه چه كسي است كه نداند تهران و هزار نوع خانه و صاحب خانه و ...

زیر نویس توضیحی ۲: این عکس ربطی به متن ندارد، یعنی هر چه گشتم نتوانستم عکس خوبی از این خانه  ها پیدا کنم ، بس که موردی بدیهی و شایع است،کسی رغبت نمی کند آن را بازنمایی کند ! عکس از کوربیس به عاریت گرفته شده است.

زير نويس خاطرات من:  فكر مي كنم هشت يا نه سالم بود كه متوجه شدم بوي خانه ما با خانه هاي ديگر فرق مي كند. رفته بودم خانه آقاجان براي چند روزي ، برگشته بودم خانه خودمان اما تمام لباس هايم بوي خانه آقاجان را مي داد، بوي سيب دماوند و پرتغال شمال    و من چقدر اين بو را دوست مي داشتم !

+ نوشته شده توسط افسانه کامران در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 10:45 |
 

سرنوشت عکس هایی که از آلبوم جدا می شوند


كمي دقت كنيد تا بي رحمي و قساوتي كه در اين عكس نهفته است را دريابيد، منظورم زنجيرهاي آويخته بر گردن مرد و يا چهره خسته و گرسنگي كشيده او  و چشم‌هاي كم فرو‌غ‌اش نيست. بلكه منظورم قساوتي است كه در بازنمايي تصوير يكي از زنان حرم‌سراي ناصرالدين شاه مي‌بينيم. احتمالا عكاس اين عكس ناصرالدين شاه بوده است و عرياني غم انگيز اين عكس نيز مويد آن است كه عكاس محرم است.  در عكس‌هاي ديگري از تاريخ عكاسي ايران نیز زنان حرم سرا با چارقد، شليته و پيراهن عريان‌اند. نمي‌دانم شايد براي خوش آمد سلطان صاحبقران بوده و يا در اطاعت از دستور همايوني او. مراد از آن هر چه بوده، روزگاري به حوزه خصوصي شاه، خانواده و خاندان او تعلق داشته است و احتمالا در عكسخانه يا آلبوم خانه سلطنتي نگه داري مي‌شد و چون ديگر عكس‌هاي خانوادگي داراي كاركردهاي خاص خود بوده است.

حالا كه به مدد تحقيق و تفحص و از همه مهمتر بي رحمي گذشت ايام اين عكس‌ها تكثير شده و از حوزه خصوصي به حوزه عمومي منتقل شده است، قساوت و بي‌رحمي نمايش لذت از تن زنانه را چونان نيشتري در قلب‌مان فرو مي‌كند. از اين‌روست كه تصوير ميرزا رضاي كرماني چون از آغاز براي نمايش عمومي و مستند‌سازي امنيه و … بوده است تنها براي ما روايتگر لحظه اي تاريخي است، هرجند ممكن است قرائت‌هاي تاريخي ما از اين عكس در هر زمانه متفاوت باشد. مثلا در دوره‌اي اين عكس نمايانگر تصوير خائني پليد و قاتل سلطان شهيد بوده است و در زمانه‌اي ديگر تصوير مرد مبارز و شجاعي است كه سلطاني خائن را به سزاي خويش مي‌رساند و …

اما آنچه كه از ابتدا براي سرنوشت اين عكس متصور بوده‌ايم، كاركرد اسنادي آن بوده است. كسي آن را نگرفته تا در پستوخانه دل اش نهان سازد و هر گاه كه ياد ميرزا افتاد به آن نگاه كند و يادش بيايد آن مرد را. اين عكس از آغاز بنا نداشت تا خاطره اي را در خود پنهان كند، از اول قرار بر اين بوده تا واقعه اي تاريخي را براي آيندگان  و سيماي مجرمي را براي آدمهاي آن روزگار نمایش دهد. نگاه كردن به عكس اين زن مرا غمگين و شرمسار مي كند، وضعيت بدن، نگاه و بازنمايي تضادهايي چون عرياني و پوشش، خصوصي و عمومي، سرخوشي و عذاب در این عکس سبب مي شود تا يك لحظه براي سرنوشت تاریخی اين زن از مرد اسير بيشتر دل بسوزانیم.

سوزان سانتاگ در جايي از كتاب درباره عكاسي اشاره مي كند به اينكه گذشت زمان مي تواند خيلي از عكس هاي معمولي و خانوادگي را به عكس هايي تاريخي و يا هنري بدل كند. (نقل به مضمون) عكس انيس الدوله احتمالا در روزگار خودش هم عكسي معمولي نبوده است، به هر حال اين عكس جزء اولين عكس‌هاي تاريخ عكاسي ايران بوده است و شايد جزء اولين عكسهاي خانوادگي. انيس الدوله جزء  معدود زنان خوش اقبال روزگار خويش بوده است  كه به مدد دوربين عكاسي، چهره اش جاودانه شده است و امروز ما مي توانيم سيماي او را از پس هزاران چهره مبهم تاريخ ببينيم و بازشناسیم. وگرنه نام اجداد و مادر مادربزرگ‌هاي ما را كه  حتی برخي از نوه‌ها و نتيجه‌هايشان هم نمي دانند چه رسد به تصوير چهره آنان!

هرچند جاي همه خوش اقبالي انيس الدوله در آن روزگار، امروز اين زن ناخواسته و به اجباري تاريخي در وضعيتي ناخوشايند در چشم عموم بازنمايي شده است، نمي‌دانم اما اگر بخواهيم به عكس ها، آدم‌ها و اشيا از منظر اخلاقي و انساني بنگريم بر سر همه مطالعات رندانه و موشكافانه تاريخي و علمي چه خواهد آمد. در اين ميان بايد صف بلند عكس هاي خانوادگي و خصوصي تاريخ عكاسي ايران و جهان را كه هر از گاهي به بهانه‌هايي چون تصادف، تفحص، مرض، مردم آزاري، بي اخلاقي و … به عكس‌هايي عمومي تبديل شده اند را  از هرگونه غسل تعميدي چون كاوش علمي و قضاوت تاريخي جدا كرد. 


 زیرنویس خاطرات من: آلبوم های خانوادگی فامیل ما شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد، از وقتی وارد دانشکده هنر  شده بودم و دوربین به دست، همه فامیل راحت تر با این قضیه کنار آمده بودند. شده بودم عکاس مجالس عروسی، مهمانی، ختنه سوران و تولد فامیل. و صد بار به  این سوال که عکس ها را خودم ظاهر و چاپ می کنم، جواب فاتحانه ای داده بودم. خانواده ما به داشتن تصویر خود علاقه زیادی داشت اما همیشه به خاطر باورهای عمیق مذهبی و سنتی ای که در دورن خود داشت از داشتن عکس خانوادگی محروم بود.

زیرنویس اخلاقی:عکس های فوق از کتاب ناصرالدین شاه عکاس ،نوشته محمدرضا طهماسب پور به عاریت گرفته شده است. در این کتاب علاوه بر برخی از عکس های تاریخی ایران با برخی از اصطلاحات عکاسی آن دوران نیز آشنا می شوید، همچنین خواندن یادداشت های ناصرالدین شاه برای هر عکس جالب توجه است!

+ نوشته شده توسط افسانه کامران در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 14:57 |

چرا عکاسی دروغ می گوید؟

عکسی از دوره قاجار که به نظر می رسد مونتاژ شده است،  برگرفته از کتاب از گذشته ها، افشین شاهرودی

صراحت کودکانه رولان بارت را در ذهن تان مجسم کنید، زمانی که در یکی از کتاب­هایش در دفاع از بازنمایی صادقانه عکاسی این چنین می گوید:

عکاسی هیچ­گاه دروغ نمی­گوید ، شاید فقط درباره معنی شی دروغ بگوید اما درباره وجود شی هرگز.

شاید در اولین روزهای داغ و آفتابی تاریخ عکاسی سخن بارت و دیگران در راست­نمایی و صداقت بازنمایی عکاسی در قیاس با نقاشی به عنوان امتیاز این هنر سوگلی طبقات متوسط مطرح بود اما این هنر بسیار زودتر از سایر هنرها از بازنمایی واقعیت شانه خالی کرد و به بازنمایی غیر واقعیت پرداخت.حدودا در سال 1860 بود که سر آبراهام لینکن با تن سیاستمداری دیگر پیوند خورد تا تصویر رئیس جمهور آرمانی آمریکا را نقش ببندد و این تصویر  برای سالیانی دور در ذهن و روح و خاطره هزاران فرد آمریکایی و غیر آمریکایی به گونه­ای رسوخ کرد که امروزه کمتر کسی تمایل دارد تا بداند تن واقعی آبراهام لینکن چگونه بوده است.

در واقع آنچه که تصویر عکاسی  به ما نشان می دهد، بسیار واقعی­تر از چیزی است که در واقعیت وجود داشته یا دارد. مصداق این سخن را بارها شنیده­ایم که " کو،  عکس­اش را بیاور تا باور کنم "حالا این  کلیشه  که عکاسی دروغ نمی گوید سال­هاست که منسوخ شده است چرا که وقتی به صف طویل عکس های دستکاری شده تاریخ عکاسی ـ اعم از دشمنان حذف شده استالین تا اشیای غایب دیدار دو سیاستمدار، حذف تعمدی تیمار­دار اسب موسولینی و یا حتی نزدیک­تر شدن اهرام مصر و شاید اضافه شدن یک موشک و یا لاغرتر ، زیباتر ، سالم­تر ، سیاه­تر و ... همه آدم های مشهور و روتوش صورت همه آدم های معمولی ـ نگاه می کنیم از خود می پرسیم چرا عکاسی دروغ می گوید؟ ابزاری که  به عنوان راست­نما از طرف پلیس، ثبت و احوال ، روزنامه­نگاران و... مبنایی برای کشف حقیقت بوده و هست چرا امروزه خود به دروغ­گویی متهم است؟

 و طبقات مختلف اجتماعی به این دروغ­گویی و یا دستکاری  عکس ها عناوینی چون عکس های مونتاژ شده ، باحال، فانتزی، تخیلی، رسوا کن ، خانمان برانداز و ... نام  می نهند. در پاسخ به اینکه  "چرا عکاسی دروغ می­گوید " بهتر است سوال را این­گونه مطرح کنیم، "چرا عکاسی نباید دروغ بگوید؟ " عکاسی هنری است که تولدش مرهون تکنولوژی است. این هنر نسبت به سایر هنرها  خیلی زود ، تقریبا از همان دوران نوزادی اش با تکنولوژی و ابزارهای مدرن کنار آمد. بهتر است بگوییم عکاسی محصول دوران مدرن از نظر ابزار و تفکر است. بر خلاف نقاشی و یا موسیقی که پس از طی کردن قرن­ها  به اجبار تن به ابزارهای مدرن داده اند، همه چیز در آغاز برای این هنر یا فن مهیا بوده است. به خاطر بیاورید اتاق تاریک، انواع داروهای ظهور و ثبوت و محلول های شیمیایی و  به کارگیری تکنیک­هایی چون دبل اکسپوز، کلاژ، ترکیب نگاتیوها و امروزه دوربین­های دیجیتال ، دوربین­های تلفن همراه و  نرم افزارها، همه این ابزارها از قدیم تا کنون برای این هنر مهیا بوده و هست. به مدد همین چیزها بود که عکاسی بسیار سریع­تر از سایر هنرها به هنر یا فنی همگانی تبدیل شد.. هزاران بار بیشتر از بوم و سه پایه نقاشی، دوربین، فیلم و عکس در خانه­ها و جشن­ها و ... خرید و فروش و نگهداری می­شود. از این رو پیدا کردن ساز و کار  اقتصادی برای آن  زودتر  و جدی تر از سایر هنرها مطرح شد. در این میان طبیعی است که تصاویر دستکاری شده­ای که ما را لاغرتر، سالم­تر ،شادتر  و زیباتر نشان می دهند راحت­تر فروخته می­شوند و همچنین می تواند تضمینی برای ولع حریصانه  به  مصرف تصویر عکاسی باشد چرا که با بهایی کم می توانیم عزت نفس­مان را بازیافته   و تصویری  آرمانی که از خود  در سر داریم  را به دیگران نشان دهیم.

البته باید بپذیریم که ساز و کار اقتصادی تنها عامل دروغ گویی برای عکاسی نیست، بلکه عوامل دیگری چون کاربردهای عکس نیز مطرح است. پس از اولین دستکاری ها، حذف ها، اغراق ها و ...عکاسان دریافتند که نه تنها ثبت واقعیت مشتریان  خود را دارد بلکه دروغ نیز مشتریان پر و پا قرص خود را داراست. تقریبا تمامی حوزه های تبلیغات اعم از تبلیغات بازرگانی، سیاسی، فرهنگی و ... مشتری دائمی این هنر شدند چرا که دستکاری در عکاسی می توانست به راحتی برای جهان سرمایه داری انگاره های رفاه، خوشبختی،  زندگی ایده آل،  آرمانشهر،  بهشت زمینی و ... را بازنمایی کند.  این بازنمایی ها نه با وارونه جلوه دادن حقیقت بلکه تنها با شبیه سازی ظریف از واقعیت امکان پذیر بود و این شبیه سازی به گونه ای صورت گرفت که تقریبا شناخت میان واقع و غیر واقع ناممکن و یا به سختی ممکن شد. در طول تاریخ معاصر بسیار پیش آمده است که رسوایی­های بزرگ سیاسی، اخلاقی و ... در پناه عناوینی چون دستکاری یا مونتاژ غسل تعمید یافته­اند. هر چند در این میان خطری ما را تهدید می­کند، چرا که بر اثر شوک­های پیاپی که از دیدن تصاویر جعلی و تقلبی در وب، مجلات و تلویزیون شاهد آن بوده و هستیم، قوه تشخیص و ادراک ما به قدری ضعیف شده است که گاهی تصاویر واقعی را نیز دستکاری شده می پنداریم و به راحتی از کنار آن رد می شویم.

بنابراین وقتی که همه چیز برای دروغ­گویی مهیا است و می­توان خطای انسانی یا ماشین و یا ... را در بازنمایی قدرت نظامی و سیاسی به کمک  فیلترهای فتوشاپ به آسانی اصلاح کرد، چرا نباید اینکار را کرد؟ بهتر است سوال ابتدایی­مان را جور دیگری بپرسیم. وقتی می توانیم به راحتی با تصاویر دروغ بگوییم، چرا باید به سختی راست بگوییم؟ در جامعه ای که اخلاق به عنوان فضیلت انسانی روزبه روز کم رنگ تر می شود، پاسخگویی به این سوال نیز سخت تر می شود.


زیرنویس خاطرات من:

تمام تنم لرزید، صورتی نیمه خندان ، چشمانی عسلی  و دندان­هایی با فاصله. تمام شب می­لرزیدم.  آن روز  اتفاقی کنار تابلو فرشی که تصویر آقای طالقانی روی آن بود دیدم­اش. روی تاقچه خانه آقاجان  تصویر آن پسر  را دیدم و لرزیدم، وقتی که گفتند این تصویر حضرت محمد(ص) است. ترسیدم وقتی که تصویر پیامبرم را با آنچه که سالها در ذهن  کودکانه ام ساخته بودم، بسیار دور دیدم.

زیرنویس توضیحی:

در میان همه دروغ گویی­های عکاسی میانه من با فتوگرافیک بد نیست. به گمانم فتوگرافیک بی آن که داعیه راست­نمایی داشته باشد پیشاپیش به بیننده اغراق ، ایجاز ، دروغ و... را اعلام می کند و این کار را با غافل گیری یا شوکی که چون چوب دستی بر سر مخاطب فرود می آورد، انجام می دهد. در فتوگرافیک با آشنازدایی از تصاویر آشنا، به درک تازه ای نایل می­شویم و حیرت می­کنیم. چرا که به شناخت تازه­ای از وجوه بی­شمار  اشیاء، طبیعت،  انسان­ها و ...  پی می­بریم.  چیزی که پیشترها  رنه مگریت با تغییر در اندازه،  ترکیب بندی و ... سعی در بازنمایی آن در نقاشی هایش داشت. نمی دانم شاید سخن گزافی باشد اما به گمانم نقاشی­های مگریت گونه­ای فتوگرافیک آغازین است، نقاشی هایی که به تخیل نامحدود آدمی این فرصت را می دهد تا در کنار اشیای آشنا بار دیگر  به جهان چونان غریبه ای نظر کند. در اینجا و اینجا هم می توانید فتوگرافیک های جدید را ببینید.

+ نوشته شده توسط افسانه کامران در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 0:16 |