دالي كه اين روزها از دلالت هاي معنايي خود تهي مي شود!
بی هوا وارد خانههای مردم میشویم و آنها را در خانههایشان غافلگیر میکنیم. این روزها کار ما این است که مردم را سر سفره ناهار، در حال استراحت، هنگام تماشای فوتبال و حتی کنار بساط تریاک و … غافگیر کنیم. همیشه هم به دلالان بنگاهها اصرار میکردیم که هماهنگ کنید و همیشه هم به قول خودشان هماهنگ میکردند، اما باز هم صاحبان خانه را شگفت زده میدیدم، وقتی که با اکراه در را به رویمان میگشودند.
اما من ته دلم این گونه رفتن به خانه مردم را _بیدعوت و زمینه چینی _ دوست میداشتم. احساس میکردم چقدر راحت میتوان به لایههای پنهان زندگی در این خانههای کوچک پی برد. چیزهایی که در خانههای اقوام و دوستان گاه به سختی پنهان میشود. اینجا به لطف پیدا کردن خانه جدید برای ما مهیا شده بود.
حالا میتوانستیم درون خانه تهرانی را راحتتر و رسواتر از همیشه ببینیم. میگویم خانه تهرانی برای اینکه این خانه با همه ویژگیها و شباهتهایی که با خانههاي شهرستانی دارد، بسیار کوچکتر از این خانه هاست.
خانه خصوصیترین مکان برای استراحت کردن، زندگی کردن و آسودن است. و حالا این خانهها نه تنها به دلیل کوچکی بیش از حد و یا رعایت نکردن اصول فنی و زیباییشناسی در ساخت و معماری، بلکه به دلیل نوع دکوراسیون آن جایی برای زیستن نیست.
میان اسباب و اثاثیه این خانهها با متراژ آنها تناسبی وجود ندارد. مبلهای پت و پهن پارچهای یا چرم، فرشهای ماشینی، میز ناهار خوری که با زور در گوشهای از هال یا پذیرایی جا خوش کرده است، میزهای عسلی کوچک و بزرگ، گلدانهای سفالی رنگ شده و … همه در خانه تهرانی ها موجود است، انگار هر دختری که به خانه بخت میرود فرض مسلم اش زندگی در خانهای 200 متری است اما پس از اولین اسباب کشی متوجه واقعیت تلخ زندگی در خانه کوچک می شود!
خانه تهرانی مثل شعری است که وزن آن با قالب شعریاش جور در نمیآید. زبان این شعر گنجایش چنین وزن ثقیلی را ندارد.
در این خانه ها با اسبابی روبه رو میشوید که هیچ کاربردی ندارند، اگر قائل به کارکرد زیبایی اشیاء باشیم، گلدانها و گلهای مصنوعی، بوفههای انباشته از کریستالهای بدلی سوگا، رومیزیها و پارچههایی روکوکویی و … تناسبی با فضا و متراژ این خانهها ندارد. خانه تهرانی در تصرف اشیاء است. در این خانهها اشیاء مقدم بر انسان و حوایج انسانی است. هجوم وسایل اضافی و فاقد کارکرد واقعی سبب شده است که در خانههای 50 یا 60 متری جایی برای زیستن نباشد. در این خانهها کمتر میتوان نوای خوش آهنگ چوب را شنید، کابیتها و کمدها در تصرف ام دی اف است و رنگ جعلی و بدلی که بر اشیای خانه اعم از فرش ماشینی، بوفه، چینهای عجیب و غریب پردهها و … نشسته است روح تو را میآزارد. دامنه دلالتهای معنایی این اشیاء چنان است که معنای صریح زیستن و آسودن در خانه را سلب میکند و قرار است معناهای ضمنی چون مکنت، سرمایه و برخورداری و … را تلویحا به ما متذکر شود.
در خانه تهرانی اشیاء و فضاهای متضاد در کنار هم قرار میگیرند، بدون هیچ تناسب و تعاملی! کاناپه زمخت بر روی فرش ابریشمی ظریفی قرار میگیرد و آشپزخانه مدرنی را با زیلو میپوشانند و …
خانه تهرانی مثل همه خانهها بویی مخصوص به خود را دارد، یکی از آنها بوی تاید میدهد، آن دیگری بوی قورمه سبزی و یکی دیگر بوی تریاک، بوی خاک و … بویی مخلوط و آمیخته از ساکنان هر خانه و فضایی که آنها را احاطه کرده است، کمتر خانهای بود که بوی کتاب را بدهد. دروغ چرا تنها در یک خانه کتابخانه کوچکی دیدم، كمتر خانه اي ديدم كه در آن تنفس گلهاي طبيعي و سبزي برگهاي آن به تو سلام دهد. اما تا دلتان بخواهد در اين خانه ها اشیای اضافی و کیچ دیدیم.
در میان همه خانههایی که دیدیم کمتر خانهای بود که تو را غافلگیر کند، نظم درونی و هماهنگیاش تو را در آغوش بگیرد و دلت بخواهد آنجا بمانی. در بیشتر خانهها بعد از نگاهی دزدانه و سرسری ترجیح میدهی فرار کنی !
در بعضی از خانهها کودکی هست که به استقبالت میآید و از دیدن نگاههای جستجوگرانهات خجل نمیشود و دلش میخواهد تو اندکی بیشتر بمانی.
در این خانهها به لطف آن کودک میتوانی اندکی درنگ کنی، با کودک آن خانه هم کلام شوی و …
بعضی از خانهها چیزی را در خود نهان دارند که در ذهنات بدل به خاطره میشود، مثلا درخت کاجی که درست از وسط پنجره اتاقی سبز شده است، پنجره هلالی بزرگی که جان میدهد برای پرواز و …
خانه تهرانی جایی است برای کارکردهای مجازی اشیا و تنها اندک جایی است برای زیستن و آسودن! این فضا مدتهاست که فاقد دلالتهایی معنایی پیشین خود شده است . خانه تهرانی دالی است که دیگر با مدلول خویش پیوند ندارد و دلالتهای معنایی چون آرامش، آسایش و .. از آن رخت بر بسته است. و تنها بر معناهایی چون خوردن، آشامیدن، خوابیدن و قضای حاجت کردن مبدل شده است! بفرمایید اینجا آشپزخانه است، اینها کابینتهاست (انگار نمی توانی فضاها را از هم تشخیص بدهی ) اینجا اتاق خواب است و این هم دستشویی و حمام!
خانههای تهرانی بهترین مکان برای دیدن تضادها و تقابلهای درونی ماست. مایی که دلمان میخواهد تمام ساز و برگهای یک زندگی بورژوایی ابلهانه را در آپارتمانی 60 متری بگنجانیم و عجیبتر آنکه اصرار داریم تا به همه ثابت کنیم از این ساز و برگ چون دیگران چیزی کم نداریم.
در خانه تهرانیها دکوراسیون داخلی و چینش اسباب و اثاثیه نه تنها خطاها و اشباهات فاحش بساز و بفروشها و معماران مداد به گوش را نمیپوشاند و تصحیح نمیکند بلکه خود نیز بر این مساله تاکید میکند و بیش از پیش فقیری و عرياني روح ساکنان خانهها را به ما گوشزد میکند! نمي دانم شايد سالهاست كه تلاش مي كنيم اين بي معنايي و پوچي را با خرت و پرت و آفتابه و لگن بپوشانيم اما هنوز مثل آن پادشاه لختيم!
زير نويس توضیحی۱: اول از همه بگويم مناطقي كه ما براي جستجوي خانه رفتيم تقريبا مناطق متوسط شهر نظير طرشت، منيريه، جنت آباد و ... بوده است و البته در هر منطقه استثناتي هم وجود دارد كه با توجه به توان خريد و ... مطمئنا متفاوت خواهد بود. اطلاق كلمه خانه تهراني تنها براي سهولت خواندن است وگرنه چه كسي است كه نداند تهران و هزار نوع خانه و صاحب خانه و ...
زیر نویس توضیحی ۲: این عکس ربطی به متن ندارد، یعنی هر چه گشتم نتوانستم عکس خوبی از این خانه ها پیدا کنم ، بس که موردی بدیهی و شایع است،کسی رغبت نمی کند آن را بازنمایی کند ! عکس از کوربیس به عاریت گرفته شده است.
زير نويس خاطرات من: فكر مي كنم هشت يا نه سالم بود كه متوجه شدم بوي خانه ما با خانه هاي ديگر فرق مي كند. رفته بودم خانه آقاجان براي چند روزي ، برگشته بودم خانه خودمان اما تمام لباس هايم بوي خانه آقاجان را مي داد، بوي سيب دماوند و پرتغال شمال و من چقدر اين بو را دوست مي داشتم !





